شادی و مستی | |||
![]() |
دیروز ولادت امیرالمومنین علیه السلام بود میخواستم برم براش یه مثلا عیدی بخرم طبق معمول چون خودم عشق کتابم _البته اونم کتاب خیلی دوست داره ها_ رفتم تا ببینم چی پیدا میکنم آخرش یه کتاب به اسم خاطرات امیرالمومنین پیدا کردم خریدم رفتم در خونشون رفتم پایین پیش محمد حسن وقتی میخواستم برم زنگ زدم تا محمد حسن بیاد باهاش خداحافظی کنم البته این فقط بهونه بود میخواستم اونو ببینم بهش کادوشو بدم ایفونو برداشت _بله من گفتم سلام پسره گل بیا دم در کارت دارم اومد پایین کتابو کادو کرده بودم راستی یه کارت پستال توش گذاشتم نوشتم تقدیم به دوستی که همیشه دوستش دارم خلاصه کتابو اوردم بیرونو گفتم عیدت مبارک بعدم تا کسی نیومده مزاحو بشه صورتشو بوسیدم مونده بود جا خورده بود خیلی خوشحال شده بودفقط گفت دستتون درد نکنه همین یه جمله اندازه همه دنیا برام ارزش داشت البته اگه نمیگفتم خیالی نبود آخه خیلی دوسش دارم.
تا حالا بهش نگفتم یعنی به نشده که با هم تنها باشیم تا بهش بگم ولی اینجا میگم :
ههههههیییییییییییییییی خیلی دوست دارم
14978:کل بازدید |
|
14:بازدید امروز |
|
23:بازدید دیروز |
|
درباره خودم
| |
![]() محسن
صبور | |
حضور و غیاب
| |
لوگوی خودم
| |
| |
فهرست موضوعی یادداشت ها | |
ستاره تنهائی ها....[23] . دوستی ها[3] . زیباترین ها[3] . حکمت ها.... . خنده ها . درد دلها . | |
اشتراک | |