شادی و مستی | |||
![]() |
سلام چند وقتیه که نیومدم فکر نکنین حرفام تموم شده نه اتفاقا این چند وقت خیلی با ایلیا بودم
کلی با هم استخر رفتیم کلی با هم بودیم اما اینبار یه اتفاق جالبی افتاد
چهارشنبه قرار بود بریم کوه ولی ایلیا شب زنگ زد که مثله اینکه نمیشه خیلی پکر شدم
بعد از جلسه رفتم خونه میخواستم برم بخوابم که یهو زنگ زدن رفتم دم در باورم نمیشد ایلیا بود و بقیه بچه ها با آقای....
سوار ماشین شدیم رفتیم فوتبال کلی بازی کردیم منو ایلیا یه تیم بودیم دو نفری خیلی حال کردیم تا اینکه در حال دویدن ایلیا پاش خورد به پای من و افتادم زمین داغون شدم
ایلیا اومد جلو کلی معذرت خواهی کرد منم بغلش کردم گفتم اگه یه بار دیگه معذرت خواهی کنی میزنم تو سرت و دو تا مون خندیدیم
رفتیم کنار آبخوری دست و پای خونی مالیم رو شستم
دلم میخواست ایلیا 100 بار دیگه منو میزد زمین اونوقت میومد و با اون چشمای خوشگلش تو چشمام نیگاه میکرد
فردا شد پنجشنبه بعد از جلسه با ایلیا جونمو چند تا از بچه هارفتیم کوه کلی حال کردیم همه فهمیدن من ابیلیا رو دوسش دارم آخه همه میگفتن نمیشه دارین پارتی بازی میکنین ولی من چی کار کنم دوسش دارم نمیتونم دست ازش بردارم خلاصه کنم تو کوه بچه ها رفتن پی کارشون و منو ایلیا جونم موندیم
جاتون خالی نبود چون ایلیا ماله خودمه
دلم میخواد هر روز تعطیل باشه تا من با ایلیا جونم برم بیرون و با هم باشیم
به امید اینکه همه عاشقها به خواسته هاشون برسن...
آمین
میدونم عکسش تکراریه ولی خیلی قشنگه مگه نه؟
14952:کل بازدید |
|
11:بازدید امروز |
|
0:بازدید دیروز |
|
درباره خودم
| |
![]() محسن
صبور | |
حضور و غیاب
| |
لوگوی خودم
| |
| |
فهرست موضوعی یادداشت ها | |
ستاره تنهائی ها....[23] . دوستی ها[3] . زیباترین ها[3] . حکمت ها.... . خنده ها . درد دلها . | |
اشتراک | |