شادی و مستی | |||
![]() |
نمیدونم چرا داره امار بازدید میره بالا ولی اصلا خوشم نمیاد اخه این یه وب خصوصیه اقا تو رو خدا نیاین توش
ولش کن ایلیای من ماله خودمه حالا هر کی میخواد بیاد تو نظر بده به من چه
اخرین پست اون عکسه بود دیدین خیلی با حال بود
همه هستی منه
چند روز پیش که خونشون داشتم به داشش درس میدادم اومد بعد از درس نشست کنارم با هزار خجالت و تعارف گفت آقا محسن شما وقت دارین؟ گفتم: برای چی ؟گفت: به من عربی درس بدین ؟گفتم: عربی چی؟ گفت: همین کتابمونو _(کتاب اول راهنمایی)_ فکر میکنین من چه حالی داشتم!!!!! انگار همه دنیا رو به من دادن ولی چون نمیدونستم چی میشه گفتم فردا بهت خبر میدم رفتم خونه همه برنامه ها رو کنسل کردم بعد بهش زنگ گفتم فردا ساعت 15/9 دقیقه گفت باشه فردا رفتم خونشون زنگ زدم مادرش جواب دادم گفتم ایلیا خونه هستن گفت آره ولی وقتی اومد دم در فهیدم خواب بوده گفتم ببخشید بیدارت کردم گفت نه بیدار بودم ساعت 8 خوابم برد تو دلم گفتم قربون خوابت بشم.
رفتیمو درس شروع شد
اون خوشحال بود که عربی یاد میگرفت منم خوشحال بودم که هر روز با عشق خودم میتونم یه چند دقیقه رو سر کنم
خلاصه خیلی خوشحالم الانم دارم میرم خونشون البته امروز چون کلاس داشتم درسمون افتاده بعد از ظهر
فعلا بای
با همه حرفایی که زدم ممنون از اینکه اومدین و نظر دادین.
14982:کل بازدید |
|
18:بازدید امروز |
|
23:بازدید دیروز |
|
درباره خودم
| |
![]() محسن
صبور | |
حضور و غیاب
| |
لوگوی خودم
| |
| |
فهرست موضوعی یادداشت ها | |
ستاره تنهائی ها....[23] . دوستی ها[3] . زیباترین ها[3] . حکمت ها.... . خنده ها . درد دلها . | |
اشتراک | |